ای بر پدرت دنیا آهسته چه هاکردی
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:02
یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست ... دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاستاِی بر پدرت دنیا،آن باغ جوانم کو؟ ... دریاچهی آرامم،کوه هیجانم کو؟بر آینهی خانه جای کف دستم نیست ... آن پنجرهای را که با توپ
مسافر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:00
دلم گرفته،دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز،نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند.دلم عجیب
به بهانه ۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادری
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
21 فوریه از طرف یونسکو روز جهانی زبان مادری نام گذاری شده است .دلیل این نام گذاری اعتراض مصالحت آمیز بنگلادشی ها در پاکستان و برخورد شدید پلیس پاکستان با آنان بودکه پس از استقلال بنگلادش از پاکستان به
پیشرفت با طعم دنده عقب
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
"علی خسرو شاهی" بنیانگذار و مدیر کارخانه مینو در کتاب خاطراتش آورده است: یک کارخانه شکلات سازی سوئیسی گاهی به دلیل ایراد دستگاههایش در خط تولید، بستهبندی خالی رد می کرده، بدون اینکه در داخل بسته شک
ترانهی کوچک
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
ــ تو کجایی؟ در گسترهی بیمرزِ این جهان تو کجایی؟ ــ در دورترین جای جهان ایستادهام من: کنارِ تو. ــ تو کجایی؟ در گسترهی ناپاکِ این جهان
xa0ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
آهای آیندگان
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می جهیدکه ما را بلعیده است.وقتی از ضعف های ما حرف می زنیدیادتان باشدکه از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیمو میدانها
اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
جهنم آرزوهات
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
بعضی وقتا به این فکر میکنم که اگر زندگی را برعکس آرزوهایی که دارم بپذیرم چی میشه ؟ تن دادن به یه زندگی معمولی مثلا . همه چیز رو رها کنم ، با یک ازدواج کاملا سنتی . بعدم بچه داری و سر و کله زدن با فام
شبانه (رود قصیدهی بامدادی را…)
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
زیباترین حرفت را بگوشکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کنو هراس مدار از آن که بگویندترانهیی بیهوده میخوانید. ــچرا که ترانهی ماترانهی بیهودگی نیستچرا که عشق حرفی بیهوده نیست. بیشترین ع
۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
ای بس که نباشیم و جهان خواهدبود، نــی نام زِ مـــا و نه نشان خواهدبود ؛زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خَلَل، زین پس چو نباشیم همان خواهدبود.
لیاقت
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:04
یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم .چند سالی بعد یکی از دوستانم از من پولی قرض خواست با مبلغ و مدت مشخص . گفتم : " ندارم " با اینکه داشتم ! درست همان شب بود که فهمیدم ؛ هر چیزی لیاقت می خواهد به قدر ظرفیتی که داری !
من او را دوست داشتم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
باید یک بار بخاطر همه چیز گریه کرد. آنقدر که اشکها خشک شوتد، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.من او را دوست داشتم ، آنا گاوالدا ، الهام دارچینیان ، نشر قطره. ***سلام یه مدت نبودم ؛ چند تا کتاب جدید رسیده...
من او را دوست داشتم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
چقدر باید بگذرد تا آدم بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟ ص ۳۵
46
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
هوس سیگار کردم. ابلهانه بود سالها بود سیگار نمیکشیدم. بله اما حالا دلم میخواست، زندگی همین است .... اراده راسختان را در ترک سیگار تحسین می کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر پ
53
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
مسخره است ، عبارات از عهده بیان واقعیات بر نمی آیند . باید خیلی ترسیده باشی تا معنای عبارت «عرق های سرد » را بفهمی یا خیلی مضطرب بوده باشی تا بفهمی «شکمم گره خورده » واقعاً یعنی چه ؟ نه ؟ صفحه 53
54
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
مادر بزرگم می گفت : در آن دوران غذاهای خوشمزه ، شوهر های مهربان را به خانه می کشاند. - مامان بزرگ من سر در نمی آورم ، سر در نمی آورم... آشپزی بلد نیستم و هیچ گاه دوست ندارم کسی را به زور به خانه بکشانم .
56
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
روی زمین نشستم و سرم را میان دستانم گرفتم. فکر کردم کاش می توانستم پیچ سرم را از گردنم جدا کنم. آن را روی زمین بگذارم، شوت محکمی به آن بزنم تا آن جا که ممکن است دور و دورتر برود. آن قدر دور که دیگر نتوان پیدایش کرد. اما من حتی شوت زدن بلد نیستم. حتما سرم همان کنار می افتاد.
85
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
- میدانی ، اگر جرات بیشتری داشتم ، آن چیزی نمیشدم که تو میگویی ... - متوجه نمیشوم ؟ پشیمان بودم که بیش از این هم جوابش را داده بودم . دلم نمیخواست این گُه را هم بزنم ، دوست داشتم راحتم بگذارند .
90
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:31
چهل و دو سال داشتم و احساس پیری می کردم. نمی دانم چرا همیشه احساس پیری می کردم.پل جوان بود. پل همیشه جوان و زیبا خواهد ماند.من پییر هستم. زمخت، پرکار.در ده سالگی هم ، چهره ام مانند امروز بود فرسوده بود. مدل موهایم همین طور ، همین عینک ها، همین ژست ها، همین دیوانگی های نه چندان جدی در ده سالگی هم بشق...